درد دل‌های مامان/ ماجرای عکاسی بارداری!

تحقیق در مورد نقش والدین در تربیت فرزندان نی‌نی سایت ثبت لحظه‌های خوب زندگی همیشه اان‌پذیر نیست مخصوصا اگر آن لحظات برایت به اغان آوردن بهترین هدیه خدا باشد گردی و قوس زیبای شکمم برای من یادآوری‌کننده بهترین اتفاق زندگی‌ام است، پس دلم می‌خواست همیشه آن را به یادگار داشته باشم به همین خاطر با همس تصمیم گرفتیم که برویم و از این لحظه‌ها عکس بگیریم تا خاطره آن با هر بار دیدن عکس‌ها زنده شود اما پروژه عکس گرفتن فقط نقش خانواده در تربيت فرزندان از ديدگاه اسلام در ظاهر یک کار ساده بود! تصور من ابتدا فقط آن چیزی بود که در می‌دیدم مدام منتظر روزی بودم که بروم و آن عکاسی‌های رویایی با حریر و تور و نور و آن حالت فرشته گونه مادر باردار را که دیده بودم و شیفته‌شان شده بودم را تجربه کنم اما مشکلات یکی یکی پیدا شد اول اینکه هم وقت من محدود بود و هم وقت همس بهترین زمان عکس گرفتن هفته بود که هم من حس و حال دا و هم شکمم در بهترین موقعیت من باشد مقاله نقش خانواده در تربیت فرزندان ولی خب نشد؛ چون علاوه بر شلوغی‌های کار و کمبود وقت، پیدا کردن یک آتلیه خوب که قیمت مناسبی هم داشته باشد تا چند هفته سوژه من بود بعد از کلی گشتن و دیدن و شنیدن یک آتلیه پیدا کردم که هم قیمت خوبی داشت و هم نمونه کارهایش نشان می‌داد که می‌تواند عکس‌های خوبی بگیرد هر چند که از حریر و لباس فرشته‌ها خبری نبود! به همین خاطر خودم هم دست به کار شدم و قبل از رسیدن روز آتلیه، با ایده گرفتن نقش خانواده در تربیت فرزندان pdf از چند نفر در ذهنم بهترین ژست‌هایی را که می‌خواستم در عکس داشته باشم را انتخاب کردم دغدغه بعدی‌ام شده بود لباس؛ همس که مشکلی نداشت، او راحت و آزاد بود و می‌توانست هر چه که دوست داشت را بپوشد به همین خاطر بهترین انتخاب برای لباس‌هایش را داشت ولی من تازه باید می‌رفتم دنبال لباس ابتدا سعی کردم از بین لباس‌های کمدم چند تایی را انتخاب کنم که هم زبیا باشند و هم گشاد و راحت ولی نقش مادر در تربیت فرزندان سخت در اشتباه بودم، چون شکم من در هفته آنقدر بزرگ شده بود که هیچ چیز برای من وجود نداشت

هر کدام از لباس‌ها را که امتحان می‌کردم بیشتر ناامید می‌شدم! بعضی از لباس‌ها انقدر برایم کوچک و کوتاه بود که حتی شکمم معلوم می‌شد مجبور شدم تسلیم وضع موجود بشوم و سختی خرید لباس را به جان بخ بالاخره روز نوبت عکس گرفتن ما در آتلیه رسید از چند قبل از قرار آتلیه لباس‌های خودم و همس را آماده نقش خانواده در تربیت دینی فرزندان کردم، سعی کردم بهترین آرایش مو و صورت را داشته باشم و هر چیزی را که برای پس لازم بود، برداشتم؛ مثل کفش، لباس، عروسک و حتی عکس سونوگرافی‌اش همس هم طبق معمول آراسته بود از ظاهان راضی بودم و با فکر اینکه عکاسی نیم بیشتر طول نمی‌کشد به آتلیه رفتیم ولی نیم فرضی من تبدیل به شد! طولانی شدن کار عکاسی یکسری مشکلات هم برایم داشت، مث و کردن پاهایم چون حتی کفش‌هایم هم برایم تنگ شده بود! نقش خانواده در تعلیم و تربیت یا خستگی هفته‌های آخر بارداری که من را بی‌حوصله کرده بود حسابی خسته شده بود و دلم می‌خواست زودتر تمام شود ولی انگار همس خوشش آمده بود و مدام لباس عوض می‌کرد هیچ کدام از آن ژست‌ها هم به کا نیامد، چون خود عکاس ه به نوع لباسم بهم مدل می‌داد شاید بهترین اتفاق آنجا برای من ک کردن همس موقع لباس عوض کردن بود من می‌نشستم و او مثل بچه‌ها لباس‌هایم را تنم می‌کرد و آرام آرام کفش‌هایم نقش فرزندان در خانواده را پایم می‌کرد و سعی می‌کرد که زیاد خسته نشوم نمی‌دانم این عکس‌ها همانقدر که من و همس نسبت به آنها ذوق و حس داریم برای پسان جالب باشد یا فقط سرسری نگاه‌شان کند اصلا نمی‌دانم که عکس سونوگرافی یا اندازه شکم مادرش برایش مهم باشد یا نه، ولی این لحظه برای من با بهترین حس دنیاست، حسی که به من یادآوری می‌کند که من مادر شده‌ام و باید مانند ماد مادری کنم مامان بهنیا


درد دل‌های مامان/ ماجرای عکاسی بارداری!

which_wordpress_blog: 
https://wewantallhavefreedom.wordpress.com/?p=35|||144834089